نظر علي الطالقاني

383

كاشف الأسرار ( فارسى )

جهاد با نفس است ، لهذا از معصوم ( ع ) روايت شده كه خاتم ( ص ) بعد از غزوه‌اى فرمودند : باقى ماند جهاد اكبر كه آن جهاد با نفس است . 144 اشاره [ سرّ موارد جواز كذب ] از تجويز كذب ، فيما ذكر ، و در حفظ مال برادر ايمانى و از امثال اين بر مىآيد كه پس از اداى واجبات ، كه آن حفظ خودت است عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ ، 145 چيزى بهتر از سعى در حوائج اخوان و اصلاح بين ايشان نيست . و از قاعدهء النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ 146 كه اشاره شد بفهم سرّ جواز جميع معاصى به جهت حفظ نفس خود و غير ، چون ارتماس در صوم به جهت انقاذ غريق ، و غذا هم بخور تا قوّت بگيرى او را برآورى و هكذا ؛ زيرا چنانچه اعضاء صغار را اطباء ظاهرى به جهت حفظ حيات ببرند و اعتناء نكنند ، چه اعتناء به او هلاكت او و سلطان هر دو است ، كما مرّ ، پس او در هر صورت هلاك شده است و تا ممكن بود طبيب مىخواست او هم بماند لا لكونه مطلوبا بذاته بل لاجل كونه خادما للسلطان . و لذا عضو شل هم بايد گذاشت به جهت زينت ظاهرى سلطان و لذا اگر تكّه گوشت زائدى بر آيد بر طرف كنند ، چه او نه خادم است و نه زينت ، همچنين اطباء باطنى . و چنانچه در بريدن احد عضوين با تساوى ، ترجيح بىمعنى است كذا تو بر برادر مؤمن ترجيح ندارى فاذا بلغ الدم فلا تقيّة . 147 خلاصه نافرمانى يك روز و اطاعت هزار روز مثلا بالبديهه بهتر است از فرمانبرى يك روز كه مستلزم هلاكت رعيت و طاعت وى باشد . و لذا اگر سلطان ببيند كه گرفتن ماليات باعث هلاكت يا فرار رعيت است نمىگيرد و او را به حال خود مىگذارد به جهت آنكه سالهاى بسيار رعيّتى كند بهتر از اين يك سال است . بلكه خود رعيت بىاذن سلطان مماطله كند و ندهد بعد معلوم سلطان شد كه واقع چه بوده ، تحسين مىكند . و لذا سلطان حقيقى اذن داد تا اين يكى در ظاهر هم معصيت نباشد و لذا فرمودند اطلبوا العلم و لو لغير اللّه فانه ينجر الى اللّه ، 148 يعنى آخر به اضعاف مضاعف تلافى اين ريا مىشود . و بالجمله ترك خير كثير و نفع وفير تا آنكه ضرر كم كه لازمهء آن خير كثير است لازم نيايد عين سفاهت است ، تعالى اللّه علوّا كبيرا . بلكه همهء عقلاء ضرر كم و مشقّت كم را هميشه مرتكب شوند به اميد نفع بسيار با آنكه مقطوع الحصول نيست .